دلنوشته های عاشقانه

اندکی آهسته،شایداین فواره از اوج به زیر افتادست

روزهای رفته

روزهارفت ولی یاد تو کمرنگ نشد"

سالها رفت و دل ساده من سنگ نشد"

ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود"

نامت از صفحه این خاطره کمرنگ نشد"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 9:10  توسط امید  | 

قصه

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض .

یک طرف خاطرها یک طرف فاصله ها .

در همه آوازها حرف آخر زیباست،

حرف من دیدن پرواز تو در خوشبختی است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 9:6  توسط امید  | 

؟؟؟؟؟؟؟

میدونی خدا، چرا بین انگشتهای دستات فاصله گذاشته؟

برای اینکه این فاصله رو با دستهای کسی که دوستش داری پر کنی........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 9:3  توسط امید  | 

قشنگیه زندگی

قشنگیه زندگی به اینه که از هر چه داری لذت ببری و حسرت نداشته را نخوری.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 9:0  توسط امید  | 

باز باران

باز بارن ، با ترانه می خورد بر بام خانه ، خانه ام کو؟

خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ام کو؟

روزهای کودکی ام کو؟

یادت آید روز باران کردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب رنگین در پس آ ن.

کوی بن بست در دل تو : آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز : یاد باران رفته از یاد آرزوهای رفته بر باد ...

باز باران . باز باران می خورد بر بام خانه بی ترانه؟

بی بهانه:

شایدم غم کرده خانه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:57  توسط امید  | 

شکلات

با یک شکلات شروع شد من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دست من بچه بودم اونم بچه بود سرم رو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه خندیدم گفت دوست گفتم دوست دوست گفت تا کجا گفتم دوستی که تا نداره گفت تا مرگ خندیدم گفتم من که گفتم دوستی تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ گفتم نه نه نه نه گفتم دوستی که تا نداره گفت قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن این زندگی پس از مرگ بازم با هم د......وستیم تا بهشت تا جهنم تا هرکجا که باشه ما با هم دوستیم خندیدم گفتم تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یک تا بکش از این سر دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم نگاهم کرد نگاهش کردم باور نمیکرد اون میخواست دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید گفت برای دوستیمون یک نشونه بذاریم گفتم باشه تو بذار گفت شکلات هر وقت همدیگر رو دیدیم یک شکلات میذاشتم تو دست اون اونم یک شکلات میذاشت تو دست من باز همدیگر رو نگاه می کردیم که یعنی دوستیم دوست دوست من شکلات رو بازم می کردم می گو بازم می کردم می گذاشتم تو دهنم تند تند میخوردم می گفت تو دوست منی دوست شکموی منی اما اون شکلاتشو رو میذاشت توی یک صندوقچه کو چولو قشنگ می گفنم بخورش میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدومش رو نخورده بود اما من همه رو خورده بودم گفتم اگر یک روز شکلاتاتو مورچه ها یا کرمها بخورن اون وقت چکار میکنی می گفت مواظب شون هستم می گفت میخوام نگهشون دارم تا موقعه ی که دوست هستیم اما من شکلاتم رو میذاشتم تو دهنم می گفتم نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره .................

یک سال دو سال سه سال پنج سال ده سال بیست سال شده اون بزرگ شده من بزرگ شدم من همه شکلاتام رو خوردم اما اون همه رو نگه داشته اون امشب اومده خدا حافظی کنه میخواد بره اون دور دور ها میگه میرم اما زود بر می گردم من که می دونم میره دیگه بر نمیگرده یادش رفت به من شکلات بده اما من یک شکلات گذاشتم اون دستش و یک شکلات هم گذاشتم تو دست دیگهش گفتم اینم برای صندوقچه یادش رفته بود دیگه صندوقی داره برای شکلاتاش هر دوتا رو خورد خندیدم می دونستم دوستی من تا نداره می دونستم دوستی اون تا داره خوب شد که من همه شکلاتام رو خوردم اما اون هیچ کدوم رو نخورده حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چکار میکنه.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:49  توسط امید  | 

حسرتها

خدا ازم پرسید میخوری یا میبری ؟

گفتم میخورم از کجا باید میدونستم لذتهارو میبرن حسرتها رو میخورن!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:40  توسط امید  | 

بهترینها

همیشه داشتن "" بهترینها "" به آدم غرور خاصی میده .من مغرورترینم، چون تو بهترینی.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:38  توسط امید  | 

شاید

شاید آنروز که رفتم یاد تنهایی کنی .

من همان تنهاییم . یادت نره یادم کنی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:35  توسط امید  | 

زخم دل

زخمی بر پهلو دارم که زمانه برآن نمک میپاشد و من پیچ تاب میخورم و همه بر این گمان اند که من میرقصم..............
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:30  توسط امید  | 

کوچه مهتاب

شاعر از کوچه مهتاب گذشت لیک شعری نسرود نه که معشوقه نداشت نه که سر گشته نبود سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود.....!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:29  توسط امید  | 

شیشه ای دل

شیشه ای میشکند یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست ؟ آن یکی میگوید :شاید این رفع بلاست!! دیگری میگوید شیشه پنجره را باد شکست.. دل من سخت شکست. هیچ کس هیچ نگفت!! غصه ام را نشنید از خودم پرسیدم : وای که از شیشه پنجره کمتر بودم؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:28  توسط امید  | 

دوستی های واقعی

دوستیهای واقعی مثل صبح میمونن نمیشه تمام روز داشتشون ولی مطمنی که روز بعد، هفته بعد، ماه بعد، سال بعد......... و تا ابد هستند!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 20:51  توسط امید  | 

دریا و ساحل

هر از گاهی دریا هوس می کنه به ساحلش سری بزنه مهم نیست ساحل تحویلش بگیره یا نه همه اثبات وفاداریه دریاست!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 20:47  توسط امید  | 

دوستی

دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم که وقتی از گلی جدا میشه میره سراغ گل دیگه دوستی رو از ماهی یاد گرفتم که وقتی از آب جدا میشه میمیره.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 20:45  توسط امید  | 

ردپا

شگفتا! ردپای دزد دهکده ی ما بروی برف ،چقدر شبیه چکمه های کد خداست!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 21:3  توسط امید  | 

بازم مهر

باز پاییز است ،

اندکی از مهر پیداست،

حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست،

مهرت قشنگ،

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 21:0  توسط امید  | 

حرفهایم را گوش کن

گوش کن می شنوی همهمه دریا را

تپش واهمه خیز نفس صحرا را

نور بی حوصله در پنجره می آشو

بد باز کن پنجره ی بسته گلدان ها را

واژه ها در شعف شور شدن می رقصند

دیدی آنکه به افق چرخش مولانا را

شیهه ی اسب کسی در نفس طوفان است

گوش کن میشنوی همهمه ی دریا را

سبز پوش اسب سواری گل و قرآن دردست

آب می پاشد یک مرقد نا پیدا را

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 20:55  توسط امید  | 

گاهی نگاهی

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه!

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آینیه ای را غرق حیرت کرده باشی

در سالهای سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند

گاهی نماز را امامت کرده باشی

یا در لباس نا شناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه های سرد و تاریک

نان و پنیری و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده ای و هستی و می آیی از راه

تا حق دل ها را عایت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیمند

تو بودهای بی آنکه غیب کرده باشی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 20:50  توسط امید  | 

دل من

بیچاره من ! به هر چه رسیدم سراب بود افسوس هر چه نقشه شیدم  برآب بود عمری به انتظار نشستم ولی چه سود وقتی آمدی دل من غرق خواب بود دل هر چه داشت در طبق بی ریایی اش نذر سلامتی گل آفتاب بود سرما ربود غنچه ی عشق دل مرا وقتی که آفتاب رخت در حجاب بود چشم سفید شد به در! امروز هم سوال دلم بی جواب بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 20:36  توسط امید  | 

میهمان و ستاره!

آنگاه که میهمان دارید به یاد ستارگانی باشید که سالها پیش مرده اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 21:54  توسط امید  | 

زندگی.............؟

زندگی یعنی : بخند هر چن که غمگینی ببخش هر چن که مسکینی ..فراموش ک هر چن که دلگیری.... این گونه بودن زیباست هر چند آسان نیست!!
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 21:52  توسط امید  | 

نردبان دل

نردبان دلم شکسته است. میشود برای من کمی دعا کنی؟؟ یا اگر خدا اجازه میدهد کمی بجای من خدا خداکنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باو فا کنی؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 21:40  توسط امید  | 

امشب


 
 

امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند…

تا بدانی که بی تو چه میکشم

کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو

رودی از اشک به راه انداخته ام….

و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من

به تو این پیغام را می رساند که:

امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته

در حال فرو ریختن است

  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
تنها زیر باران قدم
نزن…میترسم تو هم مثل من دق
کنی…
  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
عشقبازی را ندانستم قماری مشکل است

تا نشستم روبروی یار ، خود را باختم !

فکر کردم بُرد با من بود ، چون دل باختم
  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
هیچ میدانی چه کردم ، کار دل را ساختم .

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد از تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
…همه حرفا که آخه گفتنی نیست…

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


گیرم… پایی نمی دهد تا پر واکنم به سویت

کو بال آن که خود را باز افکنم به کویت

ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت

تا کی به سر بگردم در راه جستجویت

کز اشک شوق دادم یک عمر شستشویت

شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 22:48  توسط امید  | 

دارد چه بر سرم می آید ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 22:45  توسط امید  | 

دل بستن

دل بستن مثل سنگ انداختن توی دریاست و دل کندن مثل ژیدا کردن همون سنگ است.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 22:37  توسط امید  | 

تنهای

میشه تنها ای بازی کرد. میشه تنها ای خندید میشه تنها ای سفر کرد .اما نمیشه تنها ای رو تحمل کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 22:35  توسط امید  | 

وسیعترین

در وسیعترین تالار خاکستری سرنوشت نباید به نقطه کور آن فکر کرد زیرا که داور تقدیر مهربان ترین مهربانهاست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 22:32  توسط امید  | 

کی میشه تو بیای از اون ور دنیا
کی میشه بیای به خونه ی ما
کی میشه روشنایی بدی به عشق شیدا
کی میشه نابود کنی این تنهاییها
کی میشه منو تو بشیم م
کی میشه با هم بریم اونور ابرا
کی میشه عاشق بشی عاشق شیدا
کی میشه تو بیای امروز یا فردا

One two my love is only you
Three four let's go to beside star
Five six you are example of flowers
Seven eight only Krishna is best
Nine ten I write LOVE with a red pen
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 23:51  توسط امید  | 

شهر خاموش

قدم مي زنم شهر خاموشي رو !


قدم مي زنم اين فراموشي رو !


ورق خورده دفتر چه ي كوچه ها


من و تو ، تو و من ، رسيدن به ما ...

اگه شب ، شب سرد تكراريه


هنوز عطر دستاي تو جاريه

دل بي طپش ردت و از بره


نگاه كن من و تا كجا مي بره !


بتاب از تو پلك تر پنجره !


بخون از سكوت پس حنجره !


بيا تا نلرزه قدم هاي عشق !


نذار بشكنه مرد تنهاي عشق !


ببر شب رو از شهر دلواپسي !


بگو از كدوم كوچه سر مي رسي ؟


تو پيچ كدوم واژه پيدات كنم ؟


بگو تو كدوم خواب تماشات كنم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 23:41  توسط امید  |