روزهای رفته
سالها رفت و دل ساده من سنگ نشد"
ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود"
نامت از صفحه این خاطره کمرنگ نشد"
سالها رفت و دل ساده من سنگ نشد"
ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود"
نامت از صفحه این خاطره کمرنگ نشد"
یک طرف خاطرها یک طرف فاصله ها .
در همه آوازها حرف آخر زیباست،
حرف من دیدن پرواز تو در خوشبختی است.
برای اینکه این فاصله رو با دستهای کسی که دوستش داری پر کنی........
خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ام کو؟
روزهای کودکی ام کو؟
یادت آید روز باران کردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر کجا رفت؟
خاطرات خوب رنگین در پس آ ن.
کوی بن بست در دل تو : آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز : یاد باران رفته از یاد آرزوهای رفته بر باد ...
باز باران . باز باران می خورد بر بام خانه بی ترانه؟
بی بهانه:
شایدم غم کرده خانه؟
گفتم میخورم از کجا باید میدونستم لذتهارو میبرن حسرتها رو میخورن!
من همان تنهاییم . یادت نره یادم کنی.
دوستیهای واقعی مثل صبح میمونن نمیشه تمام روز داشتشون ولی مطمنی که روز بعد، هفته بعد، ماه بعد، سال بعد......... و تا ابد هستند!
هر از گاهی دریا هوس می کنه به ساحلش سری بزنه مهم نیست ساحل تحویلش بگیره یا نه همه اثبات وفاداریه دریاست!
دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم که وقتی از گلی جدا میشه میره سراغ گل دیگه دوستی رو از ماهی یاد گرفتم که وقتی از آب جدا میشه میمیره.
اندکی از مهر پیداست،
حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست،
مهرت قشنگ،
تپش واهمه خیز نفس صحرا را
نور بی حوصله در پنجره می آشو
بد باز کن پنجره ی بسته گلدان ها را
واژه ها در شعف شور شدن می رقصند
دیدی آنکه به افق چرخش مولانا را
شیهه ی اسب کسی در نفس طوفان است
گوش کن میشنوی همهمه ی دریا را
سبز پوش اسب سواری گل و قرآن دردست
آب می پاشد یک مرقد نا پیدا را
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه!
اندوه مادر را حکایت کرده باشی
گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آینیه ای را غرق حیرت کرده باشی
در سالهای سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نماز را امامت کرده باشی
یا در لباس نا شناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی
یا در میان کوچه های سرد و تاریک
نان و پنیری و عشق قسمت کرده باشی
پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را عایت کرده باشی
پس مردمک های نگاه ما عقیمند
تو بودهای بی آنکه غیب کرده باشی!
بیچاره من ! به هر چه رسیدم سراب بود افسوس هر چه نقشه شیدم برآب بود عمری به انتظار نشستم ولی چه سود وقتی آمدی دل من غرق خواب بود دل هر چه داشت در طبق بی ریایی اش نذر سلامتی گل آفتاب بود سرما ربود غنچه ی عشق دل مرا وقتی که آفتاب رخت در حجاب بود چشم سفید شد به در! امروز هم سوال دلم بی جواب بود
نردبان دلم شکسته است. میشود برای من کمی دعا کنی؟؟ یا اگر خدا اجازه میدهد کمی بجای من خدا خداکنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باو فا کنی؟؟
امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند…
تا بدانی که بی تو چه میکشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
رودی از اشک به راه انداخته ام….
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که:
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است

تنها زیر باران قدم
نزن…میترسم تو هم مثل من دق
کنی…

عشقبازی را ندانستم قماری مشکل است
تا نشستم روبروی یار ، خود را باختم !
فکر کردم بُرد با من بود ، چون دل باختم

هیچ میدانی چه کردم ، کار دل را ساختم .
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد از تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
…همه حرفا که آخه گفتنی نیست…

گیرم… پایی نمی دهد تا پر واکنم به سویت
کو بال آن که خود را باز افکنم به کویت
ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت
تا کی به سر بگردم در راه جستجویت
کز اشک شوق دادم یک عمر شستشویت
شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت
دل بستن مثل سنگ انداختن توی دریاست و دل کندن مثل ژیدا کردن همون سنگ است.
میشه تنها ای بازی کرد. میشه تنها ای خندید میشه تنها ای سفر کرد .اما نمیشه تنها ای رو تحمل کرد.
در وسیعترین تالار خاکستری سرنوشت نباید به نقطه کور آن فکر کرد زیرا که داور تقدیر مهربان ترین مهربانهاست
قدم مي زنم اين فراموشي رو !
ورق خورده دفتر چه ي كوچه ها
من و تو ، تو و من ، رسيدن به ما ...
اگه شب ، شب سرد تكراريه
هنوز عطر دستاي تو جاريه
دل بي طپش ردت و از بره
نگاه كن من و تا كجا مي بره !
بتاب از تو پلك تر پنجره !
بخون از سكوت پس حنجره !
بيا تا نلرزه قدم هاي عشق !
نذار بشكنه مرد تنهاي عشق !
ببر شب رو از شهر دلواپسي !
بگو از كدوم كوچه سر مي رسي ؟
تو پيچ كدوم واژه پيدات كنم ؟
بگو تو كدوم خواب تماشات كنم ؟